مرتضى راوندى
381
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديوان فارسى اين شاعر در حدود 16000 هزار بيت از قصيده ، مثنوى ، غزل ، ترجيعات و مسمط دارد ، اشعار زير كه در زندان سروده نمودارى از طبع روان و روح پرشكيب و مقاوم اين مرد است : نالم بدل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين بلند جاى آرد هواى ناى مرا نالههاى زار * جز نالههاى زار چه آرد هواى ناى گردون به درد و رنج مرا كُشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى نظم جان فزاى نه نه ز حِصن ناى بيفزود جاه من * داند جهان كه مادَرِ مُلكست حِصن ناى من چون ملوك سر ز فلك برگذاشته * زى زهره است راه و به مه برنهاده پاى از ديدهگاه پاشم دُرهاى قيمتى * و ز طبع گه خرامم در باغ دلگشاى نظمى به كامَم اندر چون بادهء لطيف * خطى بد ستم اندر چون زلف دلرباى امروز پست گشت مرا همت بلند * زِ نگارِ غم گرفت مرا طبع غمزداى از رنج تن تمام نيارم نهاد پاى * وز درد دل بلند نيارم كشيد واى گردون چه خواهد از من بيچارهء ضعيف * گيتى چه جويد از من درماندهء گداى گر شير شرزه نيستى اى فضل كمشكر « 1 » * ور مار گُرزه نيستى اى عقل كَم گَزاى اى محنت ار ، نه كوه شدى ساعتى برو * وى دولت ارنه باد شدى لحظهيى بپاى اى بىهنر زمانه مرا پاك درنورد * وى كور دل سپهر مرا نيك به گَزاى اى روزگار ، هرشب و هرروز از حَسَد * دَه چَه ز محنتم كن و ده در زِ غم گُشاى در آتش شكيبم « 2 » چون كل فروچكان * بر سنگ امتحانم چون دُر بيازماى اى اژدهاى دهر دلم بيشتر بخور * وى آسياى چرخ تنم تنگتر بساى اى ديدهء سعادت تارى شو و مبين * وى مادر اميد سترون « 3 » شو و مزاى اى تن جزع مكن كه مجازيست اين جهان * وى دل عمين مشو كه سپنجيست « 4 » اين سراى گر غزّ و مُلك خواهى اندر جهان مدار * جز صبر و جُز قناعت دستور و رهنماى در اشعار زير مسعود سعد در عين حال كه از بداخترى خويش سخن گفته ، از شايستگى و فضيلت و راستى و يكرنگى خود نيز ياد مىكند :
--> ( 1 ) . از ماده شكردن يعنى شكار كردن - شكستن ( 2 ) . صبر ( 3 ) . نازا ( 4 ) . ناپايدار - عاريتى